بعد 5 سال ...
سلام
چقد دیر اومدم به وبلاگم ماه محرم و صفر هم تموم شد
3روز پیش اون آدمی که دلمو شکونده بود بهم پیام داد اول شماره شو نشناختم دقیقا تا چنددقیقه بعد یادم افتاد
که اونه تعجب کردم آخه اون آدم خیلی همه جوانب در نظر میگرفته حالا که زن داره به من اس زده جوابشو
ندادم با خودم گفتم این حالیش نیست اون دختر بدبخت چه گناهی کرده روز اول گذشت فردا که دانشگاه
کلاس داشتم دوستام تماس گرفتن برای ناهار بریم بیرون که دوباره بعدش برگردم دانشگاه
موقع ناهار دوبار تماس گرفت که جوابشو دادم که اول گفتم نشناختم سلام علیک کرد گفتم اگر کاری داری
بفرما چون صدای دوستامو میشنید گفت بعدا تماس میگیرم بدون اینکه من بهش بگم بیجا میکنی تماس بگیری
قطع کرد
دوباره وسط کلاس بودم اس زد که چرا جواب نمیدی از این چرندیات منم محل نذاشتم تا اومدم خونه زنگ
زد منم بهش هرچی خواستم گفتم گفتی واسه چی زنگ میزنی بچسب به زندگیت یه بار میگفت خوشبختم
یه بار میگفت عاشق نیستم گفتم دلیلت چیه زنگ زدی گفت خوابتو دیدم گفتم حالا زنگ زدی برو به سلامت
دیگه نزن گفت تو چشام نگاه میکنی میگی متنفرم ازت گفتم من عوض شدم الان هم زود قطع که هرچی
از دهنم دربیاد میگم و ...
بالاخره قطع کرد ورفت تو بلاک لیست
راستی از میپرس
برچسب:
نویسنده: هستی حکیمی
تاريخ: چهارشنبه
29 آذر
1396 ساعت: 1:30